۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه

زباله

یکی از رفقام از تلویزیونش خسته شده بود و هی می خواست این تلویزیون رو یه من بده.
من هم به دلیل کمبود جا و عدم علاقه از گرفتن تلویزیون امتناع می کردم تا اینکه صادقانه بهم گفت که حالش رو ندارم ببرم بندازم دور!
باید آشغال هایی غیر از زباله های روزانه رو ببری در یه محل نسبتا دوری که مخصوص این کاره بندازی.
وقتی داشتم ایشون رو تا محل مذکور همراهی می کردم مدام در ذهنم میومد که چرا همین گوشه ها نمیزنه کنار و تلویزیون رو نمیندازه که همینجا دور بزنیم و بر گردیم. یه تلویزیونه دیگه.
به اومجا که رسیدیم دیدم که یه خانم پیری یک عدد در بوفه آورده و به سختی داره قسمت شیشه ای رو از چوبی جدا میکنه که هرکدوم رو در قسمت خودش بندازه.
فرق می کنه دیگه!

GTA IV





چند روز پیش ساعت 8 صبح صف بلندی رو بیرون یه فروشگاه دیدم .


از اونجا که بر خلاف سابق مدتها بود هیچ گونه صفی (اتوبوس-غذا- شیر-کپن- بی دلیل) ندیده بودم ,پرسیدم و گفتن که صف به مناسبت release شدن این بازی محبوبه .


جالب اینکه آحاد شرکت کننده قبلا اسمشون رو در رزرو لیست ثبت کرده بودن.


یکی از آشنایان این بازی رو به قیمت 1200 کرون (هر کرون 160 تومان) خریده بود .البته از نوع special edition .


یک عدد تلویزیون ال سی دی به دلیل سازگار نبودن بازی با تلویزیون های غیر hd هم اضافه کنید.

و ضمنا فرمودن که سی دی بازی در سراسر دنیل به اتمام رسیده و علاقه مندان باید منتظر تجدید چاپ از کمپانی محترم باشند.

برای ما ها اینا قابل درک نیست .

ولی انصافا وقتی جعبه ی بازی رو دستم گرفتم به اصطلاح گرخیدم .

یک ساک با آرم rock star ,یک safe box مجددا با آرم بازی,یک کتابچه شامل چند عکس از بازی و یک سی دس شامل آهنگهای بازی .

خلاصه خیلی با کلاس . همین.













۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۷, جمعه

روزی

مرحوم حاج اسماعیل دولابی

- بعضی وقتا میگه من دورم ,شما برو بگو این دوری منو بسه یا برم عقبتر.اگه من بی ادبم برم عقبتر بازم

ادب خوب چیزیه.

http://www.youtube.com/watch?v=7Zvm-QwIHkA&feature=related

-چی کار می خوای بکنی مثلا گریه؟؟؟؟؟


۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه

روزی

با من بی‌کس تن‌ها شده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان
من بی‌برگ خزان‌دیده دگر رفتنی‌ام
تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان
داغ و دردست همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک دل ما خوش به فریبی است غبارا تو بمان
هر دم از حلقه عشاق پریشانی رفت
به سر زلف بتان، سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا، اندوه‌گسارا تو بمان
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست

که سر سبز تو خوش باد، کنارا تو بمان


زشت



  • به علت بی ذوقی از توجه به امور(هنرهای) بصری و ارایه جلوه های ویجه معذورم