سیگار بعد چایــــــــی ، چایی بعد سیــــگار.
۱۳۸۷ آبان ۶, دوشنبه
۱۳۸۷ مهر ۲۷, شنبه
۱۳۸۷ مهر ۳, چهارشنبه
۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه
بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیونتم
می خوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره.
خزونم داره میره نموند برگی رو درختا من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها.
دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برفه به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته.
می خوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد و بارون نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیابون.
http://www.youtube.com/watch?v=Q5x47ud5lmM
مرسی محسن چاوشی. مرسی.
۱۳۸۷ شهریور ۲۹, جمعه
۱۳۸۷ شهریور ۵, سهشنبه
غصه نخور یاکریم
منم که باید شب و روز بسوزم یه عمری چشمامو به در بدوزم.
۱۳۸۷ شهریور ۴, دوشنبه
۱۳۸۷ شهریور ۳, یکشنبه
صبر
وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ
به فرمایش آقای دکتر غسل صبر کردم.
صبر!
فراقم سخت مي آيد، وليكن صبر مي بايد
كه گر بگريزم از سختي، رفيق سست پيمانم.
۱۳۸۷ شهریور ۲, شنبه
شب سکوت کویر
تو که نازنده بالا دلربایی تو که بی سرمه چشمون سرمه سایی
تو که مشکین دو گیسو در قفایی به مو گویی که سرگردون چرایی
****************************
بمیرم تا تو چشم تر نبینی شرار اه پر آذر نبینی
چنان از آتش عشقت بسوزم که از مو رنگ خاکستر نبینی
***************************
دلم دردی که دارد با که گوید گنه خود کرده تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق که بر بخت بدم خوش خوش ببوید
***************************
سیه بختم که بختم واژگون بی سیه روزم که روزم تیره گون بی
شدم محنت کش کوی محبت زدست دل که یا رب غرق خون بی
***************************
زعشقت سوختم ای جان کجایی بماندم بی سر و سامان کجایی
نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی نه در جان نه برون از جان کجایی
۱۳۸۷ تیر ۲۴, دوشنبه
۱۳۸۷ تیر ۱۰, دوشنبه
I'm doomed
الان حتی حق ندارم گریه کنم؛ یعنی حتی گریش هم مال من نیست.
خیلی بده ها،خیلی.
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه
زباله
| یکی از رفقام از تلویزیونش خسته شده بود و هی می خواست این تلویزیون رو یه من بده. من هم به دلیل کمبود جا و عدم علاقه از گرفتن تلویزیون امتناع می کردم تا اینکه صادقانه بهم گفت که حالش رو ندارم ببرم بندازم دور! باید آشغال هایی غیر از زباله های روزانه رو ببری در یه محل نسبتا دوری که مخصوص این کاره بندازی. وقتی داشتم ایشون رو تا محل مذکور همراهی می کردم مدام در ذهنم میومد که چرا همین گوشه ها نمیزنه کنار و تلویزیون رو نمیندازه که همینجا دور بزنیم و بر گردیم. یه تلویزیونه دیگه. به اومجا که رسیدیم دیدم که یه خانم پیری یک عدد در بوفه آورده و به سختی داره قسمت شیشه ای رو از چوبی جدا میکنه که هرکدوم رو در قسمت خودش بندازه. فرق می کنه دیگه! |
GTA IV


۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۷, جمعه
روزی
مرحوم حاج اسماعیل دولابی
- بعضی وقتا میگه من دورم ,شما برو بگو این دوری منو بسه یا برم عقبتر.اگه من بی ادبم برم عقبتر بازم
ادب خوب چیزیه.
http://www.youtube.com/watch?v=7Zvm-QwIHkA&feature=related
-چی کار می خوای بکنی مثلا گریه؟؟؟؟؟
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه
روزی
با من بیکس تنها شده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان
من بیبرگ خزاندیده دگر رفتنیام
تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان
داغ و دردست همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک دل ما خوش به فریبی است غبارا تو بمان
هر دم از حلقه عشاق پریشانی رفت
به سر زلف بتان، سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا، اندوهگسارا تو بمان
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باد، کنارا تو بمان