| یکی از رفقام از تلویزیونش خسته شده بود و هی می خواست این تلویزیون رو یه من بده. من هم به دلیل کمبود جا و عدم علاقه از گرفتن تلویزیون امتناع می کردم تا اینکه صادقانه بهم گفت که حالش رو ندارم ببرم بندازم دور! باید آشغال هایی غیر از زباله های روزانه رو ببری در یه محل نسبتا دوری که مخصوص این کاره بندازی. وقتی داشتم ایشون رو تا محل مذکور همراهی می کردم مدام در ذهنم میومد که چرا همین گوشه ها نمیزنه کنار و تلویزیون رو نمیندازه که همینجا دور بزنیم و بر گردیم. یه تلویزیونه دیگه. به اومجا که رسیدیم دیدم که یه خانم پیری یک عدد در بوفه آورده و به سختی داره قسمت شیشه ای رو از چوبی جدا میکنه که هرکدوم رو در قسمت خودش بندازه. فرق می کنه دیگه! |
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه
زباله
GTA IV


۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۷, جمعه
روزی
مرحوم حاج اسماعیل دولابی
- بعضی وقتا میگه من دورم ,شما برو بگو این دوری منو بسه یا برم عقبتر.اگه من بی ادبم برم عقبتر بازم
ادب خوب چیزیه.
http://www.youtube.com/watch?v=7Zvm-QwIHkA&feature=related
-چی کار می خوای بکنی مثلا گریه؟؟؟؟؟
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه
روزی
با من بیکس تنها شده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان
من بیبرگ خزاندیده دگر رفتنیام
تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان
داغ و دردست همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک دل ما خوش به فریبی است غبارا تو بمان
هر دم از حلقه عشاق پریشانی رفت
به سر زلف بتان، سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا، اندوهگسارا تو بمان
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باد، کنارا تو بمان