۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه

زباله

یکی از رفقام از تلویزیونش خسته شده بود و هی می خواست این تلویزیون رو یه من بده.
من هم به دلیل کمبود جا و عدم علاقه از گرفتن تلویزیون امتناع می کردم تا اینکه صادقانه بهم گفت که حالش رو ندارم ببرم بندازم دور!
باید آشغال هایی غیر از زباله های روزانه رو ببری در یه محل نسبتا دوری که مخصوص این کاره بندازی.
وقتی داشتم ایشون رو تا محل مذکور همراهی می کردم مدام در ذهنم میومد که چرا همین گوشه ها نمیزنه کنار و تلویزیون رو نمیندازه که همینجا دور بزنیم و بر گردیم. یه تلویزیونه دیگه.
به اومجا که رسیدیم دیدم که یه خانم پیری یک عدد در بوفه آورده و به سختی داره قسمت شیشه ای رو از چوبی جدا میکنه که هرکدوم رو در قسمت خودش بندازه.
فرق می کنه دیگه!

۱ نظر:

Ali Jalali گفت...

چرا نمینویسی؟ درگیر درساتی؟